Ahmad Motalaei

سه‌شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۵

بیتی از مولانا


در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

1 نظر:

  • رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
    ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
    ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
    خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
    از من گریز تا تو هم در بلا نیافتی
    بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
    ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
    بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
    خیره کشی‌ست ما را دارد دلی چو خارا
    بکشد کس‌اش نگوید تدبیر خون‌بها کن
    بر شاه خوب‌رویان واجب وفا نباشد
    ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
    دردی‌ست غیر مردن آن را دوا نباشد
    پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
    در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
    با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
    گر اژدهاست بر ره عشق‌ست چون زمرد
    از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

    مولانا
    Taghdim be Ahmad va Digar Molana Doustan :
    " Mahdi Sirat " .

    توسط Anonymous ناشناس, در ۱۳۸۵ آبان ۱۰, چهارشنبه ساعت ۲۳:۰۹:۰۰ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



<< صفحهٔ اصلی


 
Share