Ahmad Motalaei (Vista)

Saturday, May 26, 2007

عکس هایی از کنسرت راجر واترز در دبی و یک معرفی دیگر




البته تازه نیست ولی بیشتر خواستم معرفی ای باشه از یکی از دوستان خوبم صالح تسبیحی) تا
دیدنی کنید از وب سایت شخصیش و سایت ادبی-هنری خزه که صالح هم در اون سایت می نویسه.

امیدوارم هرجا هست شاد و موفق باشه و به زودی ببینمش.

Friday, May 25, 2007

gilbert & george: major exhibition / نمایشگاه گیلبرت و جورج


"هنر برای همه"، اين شعار گيلبرت و جورج، دو هنرمند بريتانيايی است که آثارشان به سبک پست مدرنيسم شهرت خاصی دارد و موزه تيت مدرن لندن هم که يکی از معتبرترين مؤسسات فرهنگی دنياست يک طبقه را به کارهای ۴ دهه فعاليت هنری آنها اختصاص داد.

اين اولين باری است که آثار هنرمندی در قيد حيات تمام فضای يک طبقه اين موزه را اشغال کرده است.
مشخصه بارز کارهای گيلبرت و جورج عکسهای بزرگی است که به صورت گرافيکی در آمده و در آنها رنگهای تند و زنده بسيار استفاده شده است.
بدن عريان خودشان، عکسهای بسيار بزرگ شده ای از مدفوع، نشان دادن تمايلات همجنسگرايانه و حشرات غول پيکر به وفور در کارهای آنها به چشم می خورد.
اختصاص پيدا کردن يک طبقه کامل موزه تيت مدرن به کارهای اين دو هنرمند خود می تواند گواهی باشد بر اهميت کارهای گيلبرت و جورج و تأثيری که آنها بر روند جريان های هنری گذاشتند.
شرم و بدن انسان
يک وجه تمايز کارهای گيلبرت و جورج، پرداختن آزادانه آنها به موضوع سکس و بدن انسان است و معمولا هم موضوع اصلی آثار، يا خود اين دو هنرمند يا تعدادی پسر جوان هستند.
آنها معتقدند که جامعه و خانواده، انسان را از بچگی با بدنش بيگانه می کنند و باعث می شوند که انسان از طبيعت وجودی خود احساس شرمساری کند و آنها سعی می کنند با خلق اثری شوک آور، خلاف آن را به بيننده نشان دهند.
گيلبرت و جورج اذعان می کنند که بعد از خلق تعدادی از آثار که اتفاقا موضوع اصلی تابلو ها هم خودشان بودند، از خلق آنها احساس خجالت کردند، ولی اين مسئله را نکته قوت آن اثر می بينند و معتقدند که اثر هنری بايد دارای اين خصوصيت باشد، يعنی احساس قوی ای را در بيننده بر انگيزد.
آثار گيلبرت و جورج در اوايل فعاليتشان به رنگ سياه و سفيد بود ولی بعد رنگ قرمز هم به رنگبندی آثار اضافه شد و کم کم جرئت پيدا کردند و استفاده از رنگهای تند و زنده يکی از مشخصه های اصلی آثارشان شد.
به علاوه عنصر تقارن، در مجسمه عکسهای آنها به وفور به چشم می خورد. چرا کارهای آنها را مجسمه عکس می ناميم؟
آنها خود را مجسمه ساز می دانند و ادعا می کنند که ازعکاسی تنها به عنوان ميديوم يا وسيله ارتباطی در ساخت مجسمه استفاده می کنند.
اين دو هنرمند در آثارشان، تعريف خاص خود را از اخلاق، مذهب و کلا شيوه زندگی به بيننده ارائه می دهند و موضوعاتی که به آن می پردازند، موضوعات جهانی است، موضوعاتی مثل شهوت، مذهب، مرگ و غيره. موضوعاتی که بيننده با هر پس زمينه فرهنگی و تربيتی آنها را درک می کند.

هنر مدرن و احساسات
در دهه هفتاد سبک مينيماليسم و هنر انتزاعی مرکز توجه دنيای هنر بود و تاکيد هنرمندان بر فرم و ساختار اثر هنری بود.
به همين خاطر گيلبرت و جورج از بقيه متمايز شدند چون آنها عنصر متفاوتی را در آثارشان وارد کردند که آن نشان دادن احساسات بود. احساساتی مثل ميل جنسی، عشق، نفرت، خشم و احساسات ديگر.
کارهای گيلبرت و جورج با بقيه فرق داشت و با شعار "هنر برای همه"، آثاری را خلق کردند که مخاطب عام هم با آنها ارتباط برقرار می کرد.
گيلبرت و جورج را می شود به جرئت يکی از نامتعارف ترين زوجهای هنری در دنيای هنر مدرن به شمار آورد. ظاهر هميشه آراسته و مرتب آنها با کت و شلوار يک شکل بيشتر يادآور کارکنان بانک است تا هنرمندانی ساختار شکن.
در حقيقت آنها با طرز لباس پوشيدنشان هم به نوعی، خود را موضوع آثارشان قرار می دهند.


مجسمه های زنده
گيلبرت و جورج در سال ۱۹۶۷ ميلادی در مدرسه مجسمه سازی سنت مارتين لندن با هم آشنا شدند و از همانجا دوستی و همکاری هنريشان شکل گرفت.
آن زمان به خود لقب "مجسمه های زنده" را داده بودند و به اين ترتيب خود را نه تنها خالق اثر هنری بلکه خود اثر هنری معرفی کردند.
گيلبرت و جورج در سال ۱۹۶۹ با اثر "مجسمه آوازخوان" به شهرت رسيدند. در آن اثر در حاليکه صورت و دستهاشان را به شکل مجسمه برنزی رنگ کرده و کت و شلوار رسمی پوشيده بودند، تکه ای از موسيقی "زير طاقها" از فلاناگان را به همراه حرکاتی
نمايشی اجرا می کنند.
"مجسمه آواز خوان" با استقبال زيادی رو به رو شد و آنها در سرتاسر اروپا اين اثر را به نمايش گذاشتند و حتی گاهی به مدت هشت ساعت متوالی اجرای اين کار طول می کشيد.
اما چون تعداد مخاطبانشان در هر اجرا محدود بود، آنها را به فکر انداخت که از ابزار ديگری برای بيان افکار و احساساتشان استفاده کنند. در آن زمان بود که به استفاده از عکاسی و فيلم روی آوردند. و البته استفاده از عکاسی هنوز هم در آثارشان تا امروز به چشم می خورد.

Thursday, May 24, 2007

معرفی نویسنده و شاعر ایرانی مقیم آمریکا / زیبا شیرازی


سی ساله که شدم، مادرم یک روز ضمن صحبت گفت: مادر جون، سی سالگی اوج زیبایی زن است. چه از نظر ظاهر و چه از نظر رشد و بلوغ فکری. حالا وقت آن رسیده که اگر تصمیم به ازدواج مجدد داری...از آنجا که دو طرف خط را امتحان کرده بودم، این بار غم از دست دادن اوج زیبایی و طراوتم را به جان خریدم و تصمیم به ادامه تجرد گرفتم.
ادامه نوشته بالا و دیگر آثار خانم شیرازی





Tuesday, May 22, 2007

این بار مرجان سترپی و فیلم جنجالی پرسپولیس در جشنواره کن


نزدیک یک سال و نیم پیش در دفترم میزبان دو نفر فرانسوی بودم که بکیشون تدوینگر بود و در مورد مرجان سترپی از من پرسید ، اولین بار بود اسمش رو میشنیدم،در صورتی که دوست فرانسوی من از شهرت این خانم ایرانی در اروپا می گفت، همون موقع مطلبی به همراه چند نمونه از کارای خانم سترپی در وبلاگم گذاشتم و . . . گذشت تا الان که خبردار شدم که فیلمی به نام پرسپولیس به تهیه کنندگی سونی در جشنواره امسال فیلم کن نمایش داده میشه.

فیلم بحث برانگیزی که به زودی در رسانه های ایران موضع گیری ها و انتقادهای بیشتری رو ازش خواهیم دید.
داستان کلی این فیلم درباره حجاب و مسائل پیرامونش در ایران هست که از خاطرات مرجان از دوران کودکی اش در ایران گرفته شده، از مرجان کتاب ها و طرح های زیادی در اروپا چاپ و منتشر شده.

ایشون متولد رشت 1969 هست و از 14 سالگی به وین مهاجرت کرده و بیشتر با کمیک استریپ هاش شناخته شده.
بیشتر بخونید و ببینید

http://www.radiozamaneh.org/jahed/2007/04/post_40.html
http://www.payvand.com/news/06/oct/1251.html

نامه اعتراضی بنیاد سینمایی فارابی به این فیلم







از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست


هیچ نمی توانم بگویم و بنویسم ، جز بغض و نفرتی دیگر که در دلم کاشته شد.


سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم؟

...
انسانم آرزوست.انسانم آرزوست
میدان هفت تیر سی ام اردیبهشت 86



A PhotoGraphic By: Ahmad Motalaei


Monday, May 21, 2007

سبيل در قاب، نمايشگاه عکس پيمان هوشمندزاده







يکی از جالب ترين نمايشگاه های هنری که در ارديبهشت ماه در تهران برگزار شد، نمايشگاه عکس پيمان هوشمندزاده با موضوع بکر سبيل بود که گالری اثر ميزبانی آن را برعهده داشت.






هوشمندزاده در مجموعه سبيل ها به خوبی به سراغ نمادی مردانه رفته است که در ادبيات و حرف های کوچه و بازاری نشانه ای آشناست و با تکرار عکس ها ريتمی طنزگونه بوجود آورده است که در پس آن به آدم های گوناگونی برمی خوريم و سعی می کنيم چهره هايشان را در ذهنمان بازسازی کنيم.
در نمايشگاه ۲۳ عکس از انواع سبيل و چند عکس از وسايل قديمی اصلاح سر و صورت مردان در آرايشگاه های مردانه به نمايش گذشته شده بود.
هوشمندزاده فقط قسمت پايين تر از بينی افراد را عکاسی کرده و دچار وسوسه نمايش تمام صورت سوژه ها نشده است. تصويری از بالای لب، سبيل، چانه و گردن تا قسمت بالای سينه کافی است تا ذهن بيننده را درگير بازسازی مابقی چهره و گمانه زنی درباره افراد و وضعيت اجتماعی آنها کند.
چند نوع سبيل در عکس ها غايب است، شايد هوشمندزاده بايد دنبال افراد مسن تر می رفت تا نمونه سبيل داگلاسی و هيتلری را که در بين مردان مسن هنوز رواج دارد، عکاسی کند. اما همين تعداد برآيند جالبی از تيپ و طبقه جامعه مردانه تهران به دست می دهد.
هوشمندزاده در انتخاب افراد و مدل های سبيل تنگ نظری نکرده و سعی کرده است تا از اکثر نمونه های متداول سبيل عکس بگيرد.
هوشمندزاده متولد ۱۳۴۸ است، در ۱۳۷۶ ليسانس عکاسی را از دانشگاه آزاد در رشته عکاسی گرفت. وی خود را شاگرد بهمن جلالی می داند و تاکنون ۵ نمايشگاه انفرادی داشته و در ۲۴ نمايشگاه گروهی شرکت کرده است.






BBC/PERSIAN

Sunday, May 20, 2007

طرح از مهدی سیرت Design By: Mehdi Sirat




مهدی سیرت ازدوستان عزیز و بیننده پر و پا قرص وبلاگ من، لطف کرده و با استفاده از یکی از عکس هام ، بازسازی تصویری خارق العاده ای انجام داده!
مهدی سیرته دیگه!!کاریش نمیشه کرد.
ممنونم از مهدی و خواستم شما هم کار دوست عزیز من رو ببینید و لذت ببرید.
راستی این سری عکس رو حتما ببینید
از زندگی یه جوون آمریکائیه
عکس از: رویترز


 
Share